عبد الله احمديه
156
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
درمان مقدمتا نسخه زير را برايش نوشتم : ريشه خطمى 5 ، گل خطمى 2 ، گل پنيرك 2 ، افسنتين رومى 1 و گلگاوزبان 1 ( جوشانده براى 5 بار ) اين داروها روده را نرم نموده ، ترشح معده و كبد را افزون و رفع تشنج مىنمايند . دستور دادم شرح بيماريهاى والدين خود را برايم بنويسد و بياورد . آنچه در زير مىخوانيد عين نوشته اوست : « . . . پدرم شبى موقع عبور از خيابان در اثر وقوع حادثهاى هول كرد و زبانش بند آمد . مدت پنج تا شش ماه به معالجه پرداخت رفع عارضهاش شد . باز وقتى خيلى عصبانى مىشد زبانش بند مىآمد و به لكنت مىافتاد . سرانجام در سن 57 سالگى درگذشت . مرحومه مادرم ، وقتى كوچك بودم بيشتر اوقات مىديدم كه سرش را بسته است . از او سؤال مىكردم چرا هميشه سرت را مىبندى ؟ مىگفت دائم سرم درد مىكند . يك مرتبه هم به ياد دارم كه گوش او سنگين شد . هرچه با او حرف مىزديم نمىشنيد . مدت دو سال ناراحتىاش طول كشيد تا اينكه به توصيه يكى از دوستان « زنجبيل پرورده » را در چاى ريخت و صبح ناشتا از آن خورد . با استفاده از همين دستور ساده شنوائى خود را بازيافت . بهطورىكه اول بار صداى گنجشكان را روى درخت شنيد . ديگر صداى صحبت آهسته ما هم برايش مفهوم بود . با توجه به تأثير دارو و چند روز استفاده از آن سنگينى گوش او بر طرف شد . مادرم در سن 63 سالگى درگذشت . . . و اما خودم ، تا سن هفده سالگى صحيح و سالم بودم . فقط تا آنجا كه به ياد دارم از طفوليت بيشتر اوقات دچار يبوست مىشدم . كمكم تا سن 22 سالگى زير شكمم درد مىگرفت ولى چون معمولا يبوست داشتم هريك يا دو ماهى مسهل منيزى كلسينه مىخوردم بهتر مىشدم . در سن 24 سالگى ازدواج كردم . پس از يك سال دل دردم كمكم زيادتر شد . در اين